Mystery train 1989

پیشنهاد شده توسط:

سومین فیلم بلند و اولین فیلم رنگی جیم جارموش، قطار اسرارآمیز محصول ۱۹۸۹ و با فیلمنامه‌ی خودش، یکی از خوش ساخت ترین و جذاب ترین آثار این فیلمساز مستقل آمریکایی‌ست.

 فیلم های جارموش به طور کلی چند مشخصه‌ی مشترک دارند که در اکثر آثارش تکرار کرده است و همین مسئله است که از او یک فیلمساز مولف ساخته، برای مثال ساختار اکثر فیلم‌هایش به صورت اپیزودیک است، اپیزودهایی جدا از هم ولی با تم و مضمونی مشترک و وحدت بخش. او به شدت علاقه به تصویر کشیدن غیر آمریکایی ها دارد و از زبان آنها فرهنگ و جامعه ی آمریکایی را نقد می‌کند. ثانیاً همانطور که اشاره شد جارموش فیلمسازی مستقل است که خارج از جریان اصلی هالیوود کار می‌کند فلذا فیلم هایش کمتر دغدغه ی ژانر و مخاطب محوری داشته و ترجیحاً (بخوانید ناخواسته) به سمت سینمای هنری متمایل می‌شود.

 فضای سورئال، مضامینی چون سفر، طنز تلخ خاص جارموش، عدم درک متقابل، ناتوانی انسان ها در برقراری رابطه و در نهایت کاراکترهایی که اکثرا بی هدف در سطح شهر پرسه می‌زنند و آگاهانه یا ناآگاهانه خود را به دست تقدیر سپرده اند و در طی این گشت و گذار هاست که “موقعیت” هایی برای آنها رخ می‌دهد. جارموش کاری به آغاز و انجام یک داستان و علّیت مانند آثار کلاسیک در آثارش ندارد و تنها فرآیند حول این موقعیت های داستانی را به تصویر می‌کشد. خواه این موقعیت یک راننده تاکسی در شهر پاریس باشد که کاملا تصادفی مسافری نابینا را سوار کرده (شب روی زمین) و خواه جوانی آسمان‌جل که برای دیدن معشوقه‌اش به شهری دیگر سفر می‌کند (عجیب تر از بهشت).

 اما قطار اسرارآمیز شاید اوج فاتالیسم و موقعیت زایی در فیلم های جارموش باشد. سه داستانِ موازی با هم طی یک روز در شهر ممفیس آمریکا رخ می‌دهد که در انتها هر سه روایت، داخل یک هتل است که به هم می‌رسند (واضح است که منظور از داستان در اینجا به معنای روایت کلاسیک هالیوودی که شامل فرآیند نظم/آشفتگی/نظم بازیافته باشد نیست). جارموش با قرار دادن سه موتیف که در این هتل اتفاق می‌افتد: عبور قطاری که از پنجره اتاق های هتل دیده می‌شود، صدای شلیک گلوله و صدای پخش شدن آهنگ ماه آبی الویس پریسلی از رادیو(!) سه داستان موازی فیلم را نشانه گذاری می‌کند.

ساختار روایی فیلم از نوع شبکه ای (network narrative) و از نوع غیرکانونی آن است که در این نوع روایت معمولا چند داستان متفاوت همزمان رخ داده و در نهایت توسط یک فاجعه به همدیگر می‌پیوندند. (مثال معروف و ملموس آن فیلم مگنولیا از پل توماس اندرسون) و این به هم پیوستن روایت‌های فیلم لزوماً به معنای واقعی کلمه آن نیست بلکه اکثراً شاهد پیوند و به هم رسیدن ایده‌ی نهفته در این روایت های به ظاهر جدا از یکدیگر هستیم.

برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
فهرست